حسين بن حسن خوارزمي

711

شرح فصوص الحكم

مىشود از اتحاد هوى ، بلكه از احديت او ، چون اتحاد مشعر بود به اثنينيت ، اضراب كرد ، و احديّت هوى گفت ، تا افادهء اين معنى كند كه ظاهر در صور هوى حقيقت واحدة است كه تكثّر در وى نيست ، و آن عين احديت الهيه است ، بعد از آن تصريح كرد كه آن عين واحدة است ظاهره در هر عابد . « ف * ( أَضَلَّه الله » أي حيّره « عَلى عِلْمٍ » بأن كل عابد ما عبد إلا هواه و لا استعبده إلا هواه سواء صادف الأمر المشروع أو لم يصادف . و العارف المكمّل من رأى كل معبود مجلى للحق يعبد فيه . پس حضرت الهى هر عابد را به حيرت آورد به واسطه اطلاع دادن بر اين علم كه هر عابد عبادت نمىكند مگر هواى خود را ، و از او طلب عبادت نمىكند مگر هوايش ، خواه هواى او موافق امر مشروع باشد چون نكاح بأربع و استمتاع به جوارى ، و خواه نى ، چون تعلَّق هوى به آن چه در ملك غير است . و عارف مكمّل آنست كه هر معبود را مجلاى حق بيند كه حق در اين مجلى عبادت كرده مىشود . پس معبود مطلقا حق است خواه در صورت [ 295 - پ ] جمع باشد و خواه در صورت تفصيل . و لذلك سمّوه كلهم إلها مع اسمه الخاص بحجر أو شجر أو حيوان أو إنسان أو كوكب أو ملك . هذا اسم الشخصية فيه . يعنى : از براى آن كه حق است كه ظاهر مىشود در اين محل ، و معبود مىگردد همه آن مجلى را به اسم آله خواندند ، و اطلاق اين اسم بر او كردند ، با آن كه مسمّى است به حجر و شجر يا حيوان يا انسان يا كوكب يا ملك . و اين اسم جز به اعتبار تعيّن اين حقيقت كليّه نيست اولا به تعيّنات جنسيّه ، بعد از آن نوعيه ، و بعد از آن شخصيه . و الألوهية مرتبة تخيل العابد له أنها مرتبة معبوده ، و هي على الحقيقة مجلى الحق لبصر هذا العابد المعتكف على هذا المعبود في هذا المجلى المختص . و لهذا قال بعض من عرف مقالة جهالة « ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى الله زُلْفى » مع تسميتهم إياهم آلهة . يعنى : الوهيت مرتبهء الهيه است كه تخيّل مىكند عابد كه اين مرتبهء معبود خاص اوست ، و آن در حقيقت مجلاى حق است در بصر اين عابد خاص كه معتكف است بر اين معبود تا مشاهده حق كند به بعض صفات و اسمائش در اين مجلاى